X
تبلیغات
رایتل
هرکجا سازی شنیدی ، شعر و آوازی شنیدی، از دلی رازی شنیدی ، یاد ما کن.
سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390
سفر به کویر لوت (2)

میخواستم یه چند روزی بعد قسمت دوم سفر به کویر لوت رو بنویسم اما این مریم بخشایش صبرش کمه بذار ادامه بدیم .

خوب تا اونجا گفتم که رسیدیم به کلوت ها . خوب من قبلاً هم اومده بودم منطقه کلوتها تو کویر لوت. اما نمیدونم چرا هربار اینجا یه حس جدید داره. اون گروه پنج نفره که با ما بودند دیگه از ما جدا شدند و رفتند. من بچه هارو برداشتم و رفتیم به یه سمتی که اغلب مردم عادی کمتر میرن و البته به نظر حقیر هم اینجا دست نخورده تر و زیباتره . چند کیلومتری تو یاردانگ ها و بین کلوتها راه رفتیم و چون غروب نزدیک بود از بچه ها خواستم از یه کلوتی که بلند بود و میشد رفت تا کمرش بالا بریم . رفتیم و پنج نفره نشستیم و غروب رو تماشا کردیم و سعید هم گاه گاهی عکاسی میکرد. عجب غروب زیبایی بود. همین جا بود که ندا ذوقش کوک شد و زد زیر آواز . چقدر این غروب و این حس و این صدا به هم میومد و یه لطافت بخصوصی به روحمون میداد.

کم کم هوا داشت تاریک میشد که بلند شدیم بریم به سمت ماشین. چون دیگه عقلانی نبود اونجا بمونیم. دلیلش رو هم فردا شب فهمیدیم . 

راستی تو راه برگشت به سمت ماشین همش به فکر مادر بزرگوارم بودم که تو یه سفر کویری همراهم بود. 

خوب دوستانی که به شهداد رفتند میدونند که بهترین جا برای شب مانی تو همچین سفری کمپ کویریه. ما هم برای شب مانی همونجا رو انتخاب کرده بودیم.

کمپ کویری برای من همیشه یادآور خاطرات خوبیه. اونهایی که تو سفر قبلی با من همسفر بودند میدونن چرا اینجارو اینقدر دوست دارم. 

ساعت هشت بود که به کمپ رسیدیم. فرهاد که معمولا تو اکثر سفرها مسئولیت غذارو به عهده داره زحمت کشید و یه شام خوشمزه برامون پخت. البته کمی طول کشید اما خوب بعد اینکه حسابی گرسنه شدیم و کم مونده بود وحید از ناحیه پای ما شروع به خوردنمون کنه به موقع بهش غذا دادیم. خداییش هم غذاش خوشمزه بود. 

بعد شام کپ و گفت و خواب. البته مراسم کنار آتش نشینی ( آتیشونی) هم داشتیم که خالی از لطف نبود.

صبح تصمیم داشتیم بریم تپه شنی ها رو که تو 10 کیلومتری کمپ هست رو ببینیم. البته به دلیل خستگی بچه ها کمی دیر بیدار شدیم اما حسابی خستگی قطار و شب زنده داری شب قبلش از تنمون بیرون رفته بود. پیاده راه افتادیم به سمت تپه های شنی که ذکرش رفت . از تپه های پشت کمپ کویری به راه افتادیم و مستقیم حرکت کردیم . هر چه بیشتر میرفتیم زیبایی ها بیشتر و بیشتر میشد. کویر لوت خیلی جاهاش شبیه کره مریخه. جوری که احساس میکنی تو یه سفر فضایی هستی و داری رو سطح سیاره مریخ گام برمیداری. 


حالا اگه اجازه بدید بقیه اش رو که خیلی جالب و هیجان انگیزه تو قسمت سوم براتون ذکر میکنم. البته با اجازه خانم بخشایش مهربون.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
بایگانی آنادانا
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان :
228116

دریافت کد پیج رنک گوگل