X
تبلیغات
رایتل
هرکجا سازی شنیدی ، شعر و آوازی شنیدی، از دلی رازی شنیدی ، یاد ما کن.
چهارشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1391
در آغوش دریای پارس (14) تحلیل و تشکر

من و کوله بارو و دل  

همه شب ذکر تو میگوییم 

همه روز راه تو میپوییم  

و سفر هماره پابرجاست 

سفر در آغوش دریای پارس به منزل نهایی خودش رسید. عمدا این قسمت سفرنامه رو در آخرین روز سال مینویسم تا بیان این حقیقت باشه که سفر و زندگی مثل هم اند و در حقیقت سفر همون زندگیه. اگه تو سفر زندگی هم کوله بارت سنگین باشه برای خودت زحمت ساختی و سفر کردن رو سخت تر .  

همچنین پایان فصلی آغاز فصلی دیگره و پایان سفری آغاز سفری دیگر. همانند هم و لازمه هم. 

 

تو این سفر دوستان خوبی مثل حمزه اکبری وقتی برای اولین بار مارو دید آنچنان به ما محبت کرد که زبونمون بند اومده بود.  

تو داراب حامد حسینی به قدری به ما لطف داشت که مونده بودیم زحمتش رو وقتی اومد خونه ما چطوری جبران کنیم.  

تو یزد نصرالله کلا کارشو ول کرده بود و برای ما وقت گذاشت. 

تو اردکان که مثل همیشه خانواده سنایی پذیرای ما سه نفر بودن .  

 

بعد از پایان سفر هم دوستان خوبی مثل محمد شاهکرم و خانم امیدی مهر. حامد حسینی . خانم الهام دشت بیاضی و آقای جهازی و باشگاه کوهنوردی و دوچرخه سواری آدرشک مطالب مارو میخوندن و این خودش برای ما کلی خوشحال کننده بود و نظرات قشنگ خودشون رو از ما دریغ نکردن . میخواهم ازشون تشکر کنم و بگم اگر وجود این افراد نبود شاید هیچگاه سفرنامه به منزل آخرش نمیرسید.  

 

سفر در آغوش دریای پارس برای خود ما دانشگاهی بود تا مانند همه سفرهای قبلی دانسته هامون در مورد کشور عزیزمون ایران و مردم خوبش. طبیعت زیباش و آب و هوای متفاوتش بیشتر بشه و این لازمه ای برای بیشتر عاشق شدنه. عاشق ایران و ایرانی. مردم خوبی که مهمان نواز ترین مردم جهان هستن و همیشه سفره هاشون برای هر غریبه ای بازه.  

و در نهایت میخوام از دو همسفر خوبمون مهدی و یاسمن عزیز تشکر کنم که در قسمتی از سفر همراه ما بودن و دلگرمی برای گروه آنادانا . 

 

این سفر به ما آموخت که سفر برای سفر کردن نیست بلکه سفر وسیله ای برای شناخت بیشتر و نزدیک تر شدن به معبوده.  

خداوند بزرگی که اگر بخواد همه چیز ممکن میشه و اگر نخواد برگی از درخت نمیافته. همه این زیبایی هارو ساخته و برای همه بندگانش سنگ تموم گذاشته. وقتی به جنگل های کاج مابین تخت جمشید و پاسارگاد نگاه میکردم . وقتی به دریای زیبای پارس نگاه میکردم. وقتی به بیابان های بزرگ یزد و به درخت پیر ابرکوه نگاه میکردم همه و همه شگفتی هایی بود که خالق بزرگ آفریده. خدارو شکر میکنم که این سفر رو هم تونستیم بریم و مشتاق سفر جدیدی بشیم.  

سال نو رو که چند ساعتی بیشتر به رسیدنش نمونده به همه دوستان خوبم  تبریک میگم و بهترین آرزوهارو براشون تو سال جدید دارم .  

  

همه عکس های این بخش رو مهدی عزیز همسفر خوبمون تو سفر لطف کردن.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
بایگانی آنادانا
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان :
228253

دریافت کد پیج رنک گوگل